




مدتی است شاهدیم که یکی از بزرگترین مراکز فرهنگی شهر که می تواند تأثیر بسیاری بر عموم اقشار مردم داشته باشد تبدیل به محل تجمع خواهران و برادران محترمی شده که دارای وضعیت مناسبی از لحاظ ظاهری نیستند که احتیاج به ارشاد و راهنمایی عموم مردم دارند، تا متوجه اشتباه خویش گردند. و همچنین متأسفانه سانسهای خلوت و حتی شلوغ، محل امنی شده برای برخی افراد که در داخل سالن به علت تاریکی و بی توجهی مدیریت سینما اقدام به انجام اعمال خلاف شئونات اخلاقی می نمایند که با بی تفاوتی مسئولین مربوط مواجه شده. جدای از این مسأله، هفته گذشته دو نفر از عزیزان دلسوز، به صورت دوستانه به مدیریت سینما متذکر می شوند که به اشخاصی که وضعیت مناسبی ندارند تذکر بدهید و حداقل تقاضای اصلاح وضعیت خویش را بنمایید، که با کمال تعجب، مسئول این مرکز فرهنگی با بیان اینکه «نه به شما ربط دارد و نه به ما. و ما زیر نظر بیت رهبری هستیم و آنها در جریان هستند و اگر لازم بدانند به ما تذکر می دهند و به کسی مربوط نمی باشد» همه را در حیرت فرو برد. جای بسی تأمل دارد که یک مسئول فرهنگی، در کشوری اسلامی که همه تأکید بر امر به معروف و نهی از منکر لسانی از طریق عموم مردم و مسئولین دارند، اینطور برخورد نماید. اگر شخص مذکور بیان می نمود که این کار به خاطر منافع شخصی و مالی از من ساخته نیست، هیچ مشکلی ایجاد نمی کرد. ولی اینکه اگر کسی هم خواست این کار را بکند جلوی او را بگیرد و خود را منتسب به بیت رهبری کند و این را سیاست رهبری بداند، جای تعجب دارد. و باز در کمال تعجب، در هنگام آمدن این عزیزان به داخل سینما، برود و دختر و پسرها را جدا کند و بعد از رفتن این عزیزان، به داخل سینما برود و بگوید خطر رفع شده و راحت باشید و دوباره دختران و پسران در کمال آرامش در کنار هم قرار گیرند، دیگر باید فاتحه این سینما را خواند.
حتی وقتی رئیس پلیس اطلاعات نیروی انتظامی از وی می خواهد که برای پاره ای از توضیحات به نیروی انتظامی تشریف بیاورید، قبول نکرده و می گوید نامه بفرستید تا بیایم. با توجه به هتک حرمت نسبت به رهبری و آمرین به معروف باید دید واکنش مسئولین شهر نسبت به این مسأله چگونه خواهد بود؟!
منبع:http://www.shahin-shahr.net
http://nasle-entezar.blogfa.com/
http://nasle-entezar.blogfa.com/

گفتم: خستهام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همهی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)
گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159)
گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/۱۱)
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)
گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/104)
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/3)
گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/53)
گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟
(آل عمران/۱35)
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)
ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/36)
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)
گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16)
با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشتههایش!... به ما درود میفرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت كنم كه شایستهی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم...

http://nasle-entezar.blogfa.com/
دارا وسارا
هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا
سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد
چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند
دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر
سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون
در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »


به مناسبت فرا رسیدن سیزدهم جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین سلامالله علیها، همسر امیرالمومنین و مادر حضرت اباالفضل، شعری از "افشین علاء" تقدیم می شود.
این شعر از سوی افشین علاء در ضیافت شعر با حضور رهبر انقلاب در رمضان 1431 هجری قمری قرائت شده است.
زن رشک حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت
اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر
در خانهی علی سَرِ افشای خود نداشت
امالبنین کنایهای از شرم عاشقی است
کز حجب تاب نام دلآرای خود نداشت
در پیش روی چهار جگرگوشه بتول
آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت
زن؟ نه! همای عرشنشینی که آشیان
جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت
در عشق پارههای جگر داده بود و لیک
بعد از حسین میل تسلای خود نداشت
عمری به شرم زیست که عباس وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت

ابوجعفر محمد بن علی ابن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق از پیشتازان علم حدیث و از مردان نامی جهان اسلام در سال 305 ه.ق چون ستاره ای در آسمان روایت و فقاهت در شهر مقدس قم طلوع کرد. ولادت این عالم فقیه با آغاز نیابت حسین بن روح سومین نائب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) هم زمان بوده است.
پدر بزرگوار شیخ صدوق علی بن الحسین بن بابویه قمی، از فقهای بزرگ اسلام و در زمان امام حسن عسگری (ع) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) می زیسته و مورد احترام آن امامان بوده است. در نامه ای که امام حسن عسگری (ع) به علی بن بابویه نوشته وی را با کلماتی چون: شیخ معتمد و فقیه من خطاب کرده است. پدر شیخ صدوق در قم بدنیا آمد و زندگی را آنجا گذارند و در همان شهر نیز وفات کرده است. پدر شیخ صدوق در ایام زندگی پر برکت خویش نزدیک دویست جلد کتاب تألیف کرده است.

برجي"، عكاس معروف دفاع مقدس در بيمارستان بستري شد. شايد به خاطر همين كوتاه بودن خبر بود كه صدا و سيماي مثلا ملي، حتي به خودش زحمت نداد كه براي خالي نبوده عريضه، حتي يك گزارش خشك و خالي در اينباره تهيه كند.
نها ۶ خبرنگار در دنيا هستند که ملامحمد عمر، رهبر طالبان افغانستان را از نزديک ديده اند ولي فقط شايد يک خبرنگار در دنيا وجود داشته باشد که سه هفته با اسامه بن لادن، رهبر گروه القاعده زندگي کرده باشد و او کسي نيست غير از رضا برجي .
مردی که همراه شهید آوینی در جبهه بوسنی و هرزوگوین و به ثبت روایت تصویری این جنگ و نسل کشی مسلمانان پرداخت. او در باره جنگ بوسنی این چنین روایت می کند که : سلاح من در زمان جنگ بوسنی دوربینم بودکه بتوانم سندهایی از فجایع را برای تاریخ ارائه نمایم.
*گوشه ای از افتخارات این بزرگ مرد عکاسی جنگ:
فعالیت در زمینه عكاسي و فيلم 11 جنگ در دهه هاي 60 و 70 و 80
شركت در 15 نمايشگاه انفرادي در ايران
شركت در نمايشگاههاي انفرادي در لبنان، سوريه، پاكستان، آلمان و ايتاليا
عكاسي در 75 كشور جهان
تهيه كننده، كارگردان و تصويربردار 15 سريال مستند
جايزه بهترين كارگرداني فيلم مستند و جنگ در سومين جشنواره فيلم سيما
اطلاعات بیشتر در وبلاگ http://nasle-entezar.blogfa.com/ مشاهده نمایید
http://nasle-entezar.blogfa.com/

به گزارش فارس، روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور در گزارشی درباره انتخابات دوازدهم اسفند سال 90 مجلس شورای اسلامی درایران، نوشت: «رسانه های جهان در طول روز رأیگیری به طور پیوسته از رأی دهندگان این عبارت را نقل کردند که شرکت در انتخابات یک حق و تکلیف بوده و نشانه وفاداری آنان به جمهوری اسلامی است».
این روزنامه برای گزارشی که در ارتباط با همین موضوع منتشر کرد، تیتر «خدایا، این رأی را از من بپذیر» را برگزید؛ عبارتی که پیرمرد 95 ساله دماوندی در حین انداختن رای خود به صندوق، آن را بر زبان آورد و چند لحظه بعد، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
پیرمرد کیلانی آمده بود تا آخرین دین و وظیفهاش را به نظام مقدس جمهوری اسلامی، مقام معظم رهبری و كشور ایران ادا کند. این کلام زیبا، معنادار و شنیدنی، حرف دل تمام ایرانیان است.

من رأی میدهم
و برای شکست دشمن، نیازی به بمب اتم هم ندارم!
من با همین جوهر انگشت، دشمن را شکست میدهم...
در اینجا معنی نام کشورهای جهان در جلوی نام آنها آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان کمانک آورده شده است :
ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری)
http://nasle-entezar.blogfa.com/